ماه آخر بارداری
یه سلام به امیررضا عشق مامان و بابا!!
و یه سلام به دوست جونی های مهلبون امیررضا!
خوبی نفس طلا؟مامانی خیلی دلتنگ خونت بودم عزیزم،برا همین دیدم بدون نت نمیتونم سرکنم و بابایی یک ماهه شارژ کرد.عشقم سیسمونیتو گرفتیم و دیگه سخت منتظر ورودتیم،هر روز که نه!هر ساعت به وسایل نازت نگاه میکنم،پستونکات؛ شیشه شیرت، تشکت.........وای دلم داره غش میره .
ای بابا نفسی بیا دیگه .
ماشالله از تکونات هرچی بگم کم گفتم،همه جای شکمم تکون میخوره و این نشون میده شما بزرگ و آقا شدی .
راستی امیررضا مشهد که بودیم نامزدیه دخترداییم بود و این اولین عروسی بود که شما دراون شرکت کردی،همه قربون صدقت میرفتن،خاله مریم که دائم بوست میکرد،الهه جون و ...
منم کلی باهات عکس انداختم تا خودت بعدا ببینی.
عکس سونو سری بعد انشالله..اینم عکس چند تیکه از وسایلت.البته ما به احتمال زیاد سیسمونی نمیچینیم چون باید کلی لباسو ببرم مشهد که اونجا تنت کنم.راستی عشقم مشهد رفتم پیش خانم دکترت(خانم ساعدی)و ایشون گفتن 27تیر تاریخ سزارینه،ساعت 7صبح.
این عکسا خونه ی عزیز جون گرفته شده عزیزم:


عاشق این لباستم خعلی نانازه تو تنِ تو نازتر میشه


در آخر هم مامانی و امیررضا



ماه آخر بارداری
